علی کوچولوعلی کوچولو، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 7 روز سن داره

علی طلا شیطون بلا

عید اومد بهار اومد

نمیدونی من چقدر اسفند و دوست دارم اصلا فکرشو که میکنم از ماه تولدمم بیشتر دوسش دارم یه حال و هوای خاصی داره همه در تکاپو واسه نو شدن تازه شدن. اصلا همه ی مزه بهار به روزای قبل از اومدنشه ,همه چیز همین طوره ,رسیدن به هر چیزی با انتظارشه که شیرین میشه بهار خودش لطفی داره و انتظاره اومدنش یه لطف دیگه...... اسفند واسه من عین پنجشنبه هاست که همیشه قشنگ تر از جمعه هاست.اصلا از همون شروعش قشنگه,حس بوی بهار از پشت پنجره و آفتاب گرم و بی رمق از لای پرده ها روی فرش خونه که تازه شسته شده,اسفند را باید بویید نفس کشید و راه رفت و راه رفت راه رفت       یکی از باغایی که رفتیم قفس بزرگی داشت وتوش پرنده ...
28 اسفند 1394

گشت وگذار آخر سال

اوایل اسفند دوست داشتنیه و هوا عاااالی فکر کنم خودتم متوجه شدی که هوا خیلی خوب شده آخه بعضی روزا میگی مامان بیا بریم پیاده روی و یا مامان بیا بریم فروشگاه خرید کنیم. حاصل پیاده روی مادر و پسر وقتی بخوایم بریم بیرون اول یه گشتی تو حیاط میزنی       اینجا هم گفتی دارم مثل دایی میرم سربازی مثلا داری رژه میری         پسرک عاشق حاجی فیروز محو تماشای اینا شده ولی دوست داره واقعیشو ببینه.توی کتاب قصه که واست قبلا خوندم شنیده بودی که حاجی فیروز نزدیک عید نوروز میاد و شعر میخونه.تا ما اسم عید میاریم میگی حاجی فیروز الان میاد؟   امسال یه کم...
25 اسفند 1394

زمستانه

 بزرگ و بزرگتر که میشی سعی میکنم وبلاگتو خلاصه تر کنم. دوست دارم بیشتر باهات حرف بزنم ولی گاهی وقتا یه چیزی ذهنم و مشغول خودش میکنه,که نکنه وقتی بزرگ شدی و خواستم بهت بگم که همچین دفترچه خاطراتی داری اونقدرا ذوق زده نشی و یا اولش واست جالب باشه بعد خسته کننده که انقدر جز به جز و مو به مو از با تو بودن و نوشتم......نمیدونم چی پیش میاد پیش خودم میگم تو پسری و پسرا شاید مثل دخترا اونقدرا این چیزا واسشون مهم نباشه آخه کلی نگرید دیگه ولی از شخصیتی که تا الان ازت شناختم فکر نمیکنم برات جالب نباشه.آخه یه پسر فوق العاده احساساتی و مهربونی که حتی گاهی وقتا با بابا میگیم کاش انقدر احساساتی نبودی.ولی یه چیزی و بدون تمام این نوشته ها رو با د...
14 اسفند 1394

کتاب

خیلی وقت بود که میخواستم مجموعه کتاب هایی رو که تاحالا واست خریدم و خوندم و بزارم تا اینکه بالاخره موفق شدم. خوشبختانه کتاب خوندن و دوست داری یعنی هر وقت تو هر زمانیکه بگم علی بیا کتاب قصه بخونیم سریع قبول میکنی امیدوارم همینجور ادامه داشته باشه این علاقه شیرین گاهی هم خودت کتاب برمیداری و واسه خودت یا عروسک خزی هات میخونی.جالبه مثلا چند روز پیش رفتی خرگوشت رو برداشتی و گفتی میخوای واست کتاب قصه خرگوش ناقلا رو بخونم ؟ رفتی و بین کتابا پیدا کردی و مو به مو واسش خوندی    این اولین کتاب توی سه ماهگیه و بعد که بزرگتر شدی شاید نه ماهگی بعد از یک سالگی هم به ترتیب اینا هم کتاب ...
2 اسفند 1394
1